تبليغاتX
فرشید جوانبخش
روزگار اگر روزگار ماست هیچ احوالی از حال من نپرس...نه زنگی بزن نه خطی بنویس..نه نامه ای بفرست..زندانی نیستم..بیمارستان نیستم..خانه نشین و خاموش نیستم..پس زنده ام هنوز!..حالا برو..می خواهم بخوابم...می خواهم به خوبی های همین شب و روز همیشه بیندیشم.....ما زنده ایم هنوز..صبح ها خسته از خواب بر می خیزیم...شب ها خسته به خانه بر می گردیم..کسی به ما نمی گوید دست و رویت را کجا شسته ای..کسی به ما نمی گوید اسمت چیست..کسی از ما نمی پرسد شماره ی کفش همسا یه ات چند است...اصلآ چرا زنده ای هنوز!..کسی کاری به کلمات مخفی ما ندارد..ما خوش بخت ا یم دوست من...حالا برو ...می خواهم بخوابم...فقط بخوابم

          

                                       شعری از امیر مهدی بیات


   سید مهدی نیاکی سیاسی دان و شاعرمطرح چند سال اخیر نشریات کشور در وبلاگی با عنوان

  پرسش سوزان شروع به فعالیت کرده است . قطعآ حضور وی در هر فضایی جدی است و قابل

 تآ مل .                             http://niaki.blogfa.com/


در پی خواندن کامنت هایی در وبلاگ مهناز یوسفی:

 

از فرشید جوانبخش

به آقایان ولگرد اینترنتی :

 

حجم در شعر رویایی _ایماژ اگر منظور نما کلمه باشد در شعر احمدرضا احمدی و ..... نفمیدم منظور از کلمه در شعر دکتر براهنی چیست.....دیگر هر گوساله ای اینها را می داند که تمام شهرت رویایی بابت مانیفست شعر حجم و دستاوردها و پیشنهادات او و دیگر دوستانش (اسلامپور و فریدون رهنما و ....) در این زمینه است
وهمچنین از مهمترین شاخصه های شعر موج نو که احمد رضا احمدی یکی از بنیان گذاران این نوع نوشتن است گرایش مفرط به امکانات تصویری زبان و بردن گزاره ها به سمت و سوی کارکردی تصویری و گاه سینمایی ست و سر آخر اینکه جایگاه کلمه در شعر براهنی اغلب آنقدر کمرنگ بوده است که اصلا گزاره ی (کلمه در شعر براهنی) غیر تحلیلی است . آنجا همزمان با شکسته شدن نحو زبان تمامی ساختارهای معنایی و نوشتاری و .... شکسته می شود و زیستی تازه می یابد . آنجا کلمه هرگز موجودی خود بسنده نیست و در ساحت گسترده تری به نام متن تعریف می شود . آنجا همه چیز در نوسان است و ثبات شخصیتی چیز ها با هر خوانش تازه ای از متن به هم می ریزد می میرد و در متنی دیگر جانی دیگر می گیرد . در مصاحبه ای بعد از ضد حادثه ی یازدهم سپتامبربا    ژاک دریدا     وقتی  که   او   در   صدد   پاسخ   به   مصاحبه کننده   بر
می آید ما با متنی روبرو می شویم که در آن کلمه تروریست مدام تغییر وضعیت میدهد واین عمل آنقدر تکرار می شود که حتی خود دریدا جغرافیای کلمه را در متن گم می کند . تروریست در تمام متن تکثیر می شود   اما هرگز مخاطب نمی تواند آن را با انگشت نشان        بدهد . او همه جای متن هست و نیست .  به شکلی پنهانی در متن به کارکرد می رسد وبعد در لحظه ای  عجیب مخاطب متوجه حضور تروریست در گوشه و کنار متن می شود . بدون آنکه خودنمایی کند  . شروع می کند به عملیاتی تروریستی  . نحو را به هم می ریزد . معنی را نابود می کند . حتی در این راستا  گاهی به نحوی انتحاری خود را نیز قربانی این نوع کارکرد  درون متنی می نماید .  کلمه وهر شونده ی دیگری در اینگونه ی نوشتاری  تنها فقط وقتی هست که دارد از متنی متابعت می کند وتنها در این متابعت است که تعریف می شود . کلمه در شعر براهنی و این گونه متن ها براستی چه می تواند باشد ؟ آنجا  که چیزی نیست .     یا  پر ازچیزهایی ست که   نیستند  و  تنها در غیاب خود ادامه میابند و ......

اینها را محض اطلاع برخی از اوباش وبگرد  که کاری به جز پرسه زدن و متر کردن اینجا وآنجا ندارند نوشته ام  .

دیگر اینکه در این مدتی که در این فضا بوده ام جز چند نفری محدود که از ایشان گرفته ام چیزهای زیادی را از دست داده ام اما چه می شود کرد با وضعیت نشری از این دست که می بینید و ...تن داده ام به این فضا .. همیشه پیرامون شیرینی مگس وجود ی غیر قابل انکار دارد از بس که آزار می دهد این صدای وز و وزش پیرامون کلمات..به هر تقدیر ما سر در گریبانی فرو برده ایم از بوی گند اما گاهی مشتی از زیر پیراهن لازم است به چک و چانه ی اوباش . مثل بعضی ها هم آن قدر ننر بار نیامده ایم تا کسی سرمان داد کشید سرما بخوریم و بعد بگوییم تمام شد! خداحافظ

و بعد بنشینیم و بگوییم خوب ما که تمام شدیم ! پس چرا شعر تمام نمی شود..دوستان متوهم من..آقایان اکس..ژست های در پیت ..مشتری های دائم سیگار و پیپ و ادکلن..ابرو های برداشته..کرم پودرهای خوشبو..سرخوردگان ناکام مسائل متعدد جنسی و عشقی..دختربازان چتی..حسودان چشم تنگ..آبروی هر چه مرد است بردید شما !!..توهم بس است...باور کنید اگر به جای زحمتی که می کشید برای تخلیه ی روانی هروئین بکشید موفق ترید ....

باقی راز بقایتان اگر بخوانید !!    

 


از   فرشید جوانبخش

 Farsheed javanbakhsh 

 

تا   تو

چشم از روز کوچکت می بندی

زمین می رود  در افقی  دور

 گریه می کند

و زخمی  از غروب  و ستاره  را

در خود  فرو می کشد   آرام

بی آنکه چیز زیادی  فهمیده  باشی

اشیا ء

از تو   رو می گیرند

و جهان

یکپارچه  عزای عمومی اعلام  می کند

همیشه همینطور بوده است

همه چیز

بیرون  این  پنجره اتفاق می افتد

باران.. عشق.. من و تو ..کافی شاپ

و ما  بعدها

 تنها طرحی یا صدایی هستیم

از یک روز معمولی

زمین

عادت به دردی دوباره دارد

و زندگی

چیزی جز تکرار طرح  یک خاطره  نیست

2  85/04/20    فرشید جوانبخش  | 

 
periodical blog . farshid javanbakhsh